مرتضى راوندى
481
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بدهد ، و در ضمن آقا ابراهيم امين السلطان ( پدر ميرزا على اصغر خان اتابك ) را ديده وعدهء بسيار داد كه از او حمايت كند ؛ ولى چون ابراهيم مرد پخته و عاقلى بود مىدانست در چقدر بار زدن ، سالى چقدر منفعت عايد حاجى مىشود . از ترس او حاج محمد حسن زياده از آنچه تعارف داده بود ، نمىتوانست قلابكارى بكند و پول سياه را هم از ميزانى كه بايد ، نمىتوانست بيشتر سكه بزند . بعد از فوت ابراهيم ، كليهء امور به دست پسرش ، على اصغر خان امين السلطان ، افتاد و او جوانى خودپسند ، خود رأى و عياش و دائم الخمر بود . حاجى ميدان را خالى ديد و سه چهار برابر آنچه به پدرش مىداد ، به پسر داد و اطرافيانش را هم پختوپز نموده ، با دلى قوى ، اولا بار طلا و نقره را زياد كرد ؛ ثانيا پول سياه را به درجهاى سكه زد كه از حدوحصر گذشت . قران كه مىبايست هريك از بيست عدد ( شاهى ) پول سياه باشد ، عددى 40 عدد پول سياه شد ( يعنى صددرصد تنزل كرد ) ؛ ديگر كسى برنمىداشت . آنچه تجار با علم و اطلاع ، بدقت حساب كردند پول سياه را حاج آقا هر من تبريز ( 3 كيلو ) مبلغ هفت قران تمام مىكرد ، و به مبلغ 35 قران مىفروخت . ديگر در نزد رعيت بيچاره ، پولى نماند ؛ زيرا ماليات را از رعيت نقره مىگرفتند و هرچه به رعيت داده مىشد ، [ پول ] سياه بود . تجار مفلس شدند . هرقدر عرض كردند به جايى نرسيد . اعليحضرت شاهى هم مست بادهء پانزده هزار تومان بودند . « 1 » تنزل ارزش پول در نخستين ملاقاتى كه حاج سياح با ناصر الدين شاه مىكند ، شاه مىپرسد : در طول 18 سالى كه از ايران دور بودى ، وضع ايران تغييرى كرده است يا خير ؟ حاج سياح مىگويد : « بلى بسيار ، يكى از تغييرات مهم در اين چند سال كه خوب به چشم مىخورد ، تنزل ارزش پول است . پول در مملكت مثل خون است در بدن كه زندگى مملكت با حرارت و دوران آن است . به اين ترتيب كه مىبينم در اندك زمان ، اين يك مشت پول نقد ايران شكسته و سوخته و فنا مىشود و اين كار عاقبت خوشى ندارد . » « 2 » شاه به سختى اين سخنان را مىشنود و حاج سياح را به نوكرى خود دعوت مىكند ولى او مىگويد : « آمادهء نوكرى نيستم . » در مراجعت ، يكى از دوستان به حاج سياح گفت : « اين سخنان چه بود كه به شاه گفتهايد . ايشان بجز كشتن و بريدن و زدن و غارت كردن چيزى را طالب نيستند . نمىبينيد در ايران قحط الرجال شده ؟ تا ديدند كه اميركبير مرحوم شروع كرده مىخواهد ايران را زنده كند ، او را كشتند . » « 3 » تقلب در عيار مسكوكات اعتماد السلطنه نيز در خاطرات خود ، به فساد دستگاه ضرابخانه اشاره مىكند : « دستخطى قرائت شد به اين مضمون كه از قرارى كه به عرض رسيده ، نصر السلطنه در عيار و وزن پول تقلب كرده است و خود او مدعى است كه تقلب ننموده . شماها رسيدگى نماييد و هيچ ملاحظه نكنيد . اگر تدليس نكرده است ، ضرابخانه كماكان در دست او باشد و اگر تقلبى كرده او را از اين كار خلع كنيد و به
--> ( 1 ) . ر ك : ادوارد براون ، انقلاب ايران . ترجمهء احمد پژوه شيرازى [ حاشيه ] 403 - 402 . ( 2 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين . ص 73 . ( 3 ) . همان . ص 79 - 78 .